عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

37

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

رياست سازمان ادارى را به عهده مىگيرد ، بايد از طرف بزرگان صحابه و مسلمانان اوليه انتخاب شود . دومين نظر ، نظر بنى هاشم بود كه پيامبر خود نيز به دانان انتساب داشت . اين گروه بر آن عقيده بودند كه جانشين پيامبر ، بايد از خاندان نبوت - يا اهل بيت - باشد . اينان على ( ع ) را كه پسرعم و داماد و برادر خواندهء پيامبر بود ، به جانشينى تعيين كرده بودند « 1 » . اگرچه طرفداران عقيدهء نخستين ، به دو دستهء مهاجرين - يا كسانى كه از مكه به مدينه هجرت كردند - ، و انصار - يا مردم مدينه كه به يارى مسلمانان برخاستند - منقسم شدند ، ولى سرانجام مهاجرين به پيروزى رسيدند و نتيجتا در اسلام نوعى سازمان ادارى متكى به انتخاب به وجود آمد . دستهء فوق براى آنكه كار صحابه را كاملا موجه و مشروع جلوه دهند ، بدون استثناء صحابه را افرادى عادل ( صاحب عدل - عدول ) قلمداد نمودند و " اجماع " را از حيث اهميت با قرآن و حديث برابر نهادند . مذهب اين فرقه " تسنن " ناميده شد كه پيروى از سنت يعنى گفتار و كردار و پذيرفته‌هاى پيامبر را مد نظر داشت و پيروان آن هم " سنى " خوانده مىشدند . پيروان فرقه دوم ، منكر عدل صحابه بودند و چون از على ( ع ) و اهل بيت طرفدارى مىكردند ، مذهب آنان " تشيع " « 2 » به معنى طرفدارى نام يافت و پيروانشان به معنى طرفدار و جانب‌دار " شيعه يا شيعى " خوانده شدند . اين فرقه

--> ( 1 ) مؤلف در آخرين اثر خود تغييرات عمده‌اى در نظرات فوق خويش ابراز كرده و تاريخ پيدايى و وجه تسميهء شيعه را باستناد احاديثى از " كنوز الحقائق " مناوى به زمان حيات رسول خدا رسانيده است : Tarih boyunca I ? sla ? m mezhepleri ve S ? i ? i ? lik , I ? stanbul , Der Yayinlari , 1979 , s . 23 ve ( مترجم ) devami ( 2 ) تشيع در فارسى به معانى زير استعمال شده است : پيروى كردن ، متابعت كردن ، شيعه شدن ، داراى مذهب شيعه بودن شيعه هم معانى زير را دارد : دوستان ، ياران ، پيروان كسى . . . هركسى كه انسان را يارى كند و در گروه او درآيد شيعهء وى است " فر . معين ، ذيل : تشيع و شيعه " . - مترجم